مؤلف مجهول

48

تفسير قرآن پاك ( فارسى )

را از بهر بت تو قربان كنم . كارد برنهاد و سر ملخ ببريد . اندر وقت ايزد تعالى جبريل را عليه السّلام به عتاب بفرستيد كه يا سليمان اگر اين قربان از بهر من كردى سبك داشتى مرا ، چه بهر من قربان اشتر بايد يا گاو بايد يا گوسپند ، و اگر اين قربان بهر بت كردى ، روا داشتى كه بهر زنى جز بهر من قربان كنى ؟ [ 37 ] لاجرم خادمى را از آن تو بر تخت تو بنشانم و هيأت تو بر وى پديد آرم و ترا اندر غربت افگنم و پيش از ان هيچ ديوى را زهره نبودى كه به نزد سليمان آمدى يا با وى استاخى 41 كردى ، چون اين محنت اندر رسيد ، ديوى بيامد و اين انگشترى از انگشت وى بكشيد . در ساعت سليمان در خود نگريست چنان شد كه خود را مىنشناخت گفت : نه من آنم كه بودم و چون بيرون آمد كسى را ديد به مانند او ، كه بر منبر برآمده بود و خلق را مىخطبه كرد . و اندر روايت بو صالح است كه آن ديو بود كه انگشتيره‌ى وى را در انگشت داشت و خلق همه پنداشتند كه اين سليمان است عليه السّلام و سليمان روى از شهر بيرون نهاد . چون‌ماندگى 42 و گرسنگى به دو رسيد به نزد زالى آمد و گفت من سليمانم مرا نانى ده . زال سنگى برداشت و بر سر او زد ، و گفت يا گداى خود را به سليمان مانند مىكنى ؟ و به نام سليمان مىگدايى كنى ؟ سليمان پيامبرى است ملكى بر جاى ملك نشسته . سليمان دانست كه روزگار محنت آمده است . رفت خويشتن را با ملاحان و صيادان به مزدورى داد از ميان آب كه پاياب بودى ماهى را به پشت‌واره به كناره‌ى دريا آوردى ، و هرشبى دو ماهيش مزد دادندى . يكى را بفروختى نان خريدى ، و يكى را نان خورش كردى تا چهل روز اندرين بماند و ديو هم‌چنان بر سر منبر خلق را علم همىگفت 43 ، و آن علم اوى در